تبليغاتX
ازهمه جور از همه رنگ

ازهمه جور از همه رنگ

از شیر مرغ تا جون آدمی زاد

کاش کودک بودم

اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه تو،                  
همه چيز را فراموش مي کردم.

کاش کودک بودم تا شبها قبل از اينکه بفهمم چه کسي برايم لالايي گفته،
عميق ترين خواب دنيا را داشتم.وصبح ها با خميازه وعشوه اي کودکانه،
بعد از همه از خواب برمي خواستم.

اي کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم مي گرفت با صداي بلند گريه مي کردم
و داد مي زدم تا همه درد مرا بفهمند.

اي کاش کودک بودم ، تا عروسکهايم را در اختيار مي گرفتم و
هر گونه که دوست دارم با آنها بازي مي کردم و هيچ وقت عروسک هيچ کس نمي شدم.

اي کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود.

اي کاش کودک بودم ، تا از ته دل مي خنديدم،
نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم.

اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه تو،
همه چيز را فراموش مي کردم.

اي کاش کودک بودم ، تا سرنوشت مرا به بازي نمي گرفت و شکست را درک نمي کردم.

اي کاش کودک بودم ، تا وسوسه کاري به من نداشت و احساس مرا اسير خود نمي کرد.

اي کاش کودک بودم ، تا شايد معصوميت چشمانم در تو اثر مي کرد.

اي کاش کودک بودم ، تا هيچ گاه تو را نميخواستم و دلم برايت تنگ نمي شد.

چه زود بزرگ شدم !
سالها مي گذرد ولي من هنوز کودکم...


 

 

 


 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:0  توسط شاپرک  | 

داستان(مرد جوان)

مرد جوان : ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده
پیرمرد : معلومه که نه
چرا آقا ... مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین ؟؟
یه چیزایی کم میشه ...و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه
ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟؟
ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر میکنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟؟
خوب ... آره امکان داره
امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیشتر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی
خوب... آره این هم امکان داره
یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور ورا رد میشدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم... و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده
آره ممکنه
بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد
لبخندی بر لب مرد جوان نشست
در این زمان هست که تو هی میخوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش میخوای باهات قرار بزاره و یا این که با هم برین سینما
مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد
دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای
و پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست میکنی که باهات ازدواج کنه
مرد جوان دوباره لبخند زد
یه روزی هر دو تاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف میکنین و از من واسه عروسیتون اجازه میخواین
اوه بله ...حتما و تبسمی بر لبانش نشست
پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت: من هیچوقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مث تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه... میفهمی؟؟؟؟ و با عصبانیت دور شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 20:31  توسط شاپرک  | 

کلافه نامه ای برای خدا ... !!!

خدایا ...

این روزها سربه سرم می گذاری انگار . می خواهی ببینی این بنده درب و داغانی که خلقیده ای ارزش خلق کردن را داشته یانه . راستش تا به حال به این فکر نکرده ام که تو بندگانت را همینطور فله ای خلق می کنی یا اینکه برای هرکدامشان کلی وقت می گذاری. برای من چقدر وقت صرف کردی . مطمئناً به همان اندازه ای که برای سنگی افتاده بر کنار جوی آبی ، یا جغدی خفته بر تارک خرابه ای  . خدایا می دانم پررو شده ام . کلی وقت است که دلم می خواهد پررو بازی برایت در بیاورم . مثل بچه پنج ساله ها که برای ننه باباهایشان پررو بازی در می آورند  . این روزها با ننه من غریبم بازی کار کسی پیش نمی رود . یک عمر برایت ننه من غریبم بازی درآوردم و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد . جز اینکه پشت سرهم ضایع شدم . نمی دانم شاید هم ایراد از من بود . که مطمئناً اینطوری بوده . چون تو که خدایی و این وصله ها بهت نمی چسبد . شاید ایراد از من بوده که انتظار داشته ام با هر نماز شبی که خواب آلود در شبهای جمعه آنهم دوهفته در میان توی کمرم زده ام فردایش معجزه ای اتفاق بیفتد و نور چهره ام بشود مثال لامپ کم مصرف !!! یا انتظار داشته ام هرننه قمری که از کنارم رد شده و به نوعی سیخ توی جگرم کرده از برکت مشیت الهی تو رعد و برق از آسمان بر فرق سرش فرود بیاید و سنگ شود !!! شاید به خاطر این انتظارات بیخودی که عمری از تو داشته ام این روزها سگ محلم می کنی و هی مرا دور خودت می چرخانی . اما یک چیزهایی را قبول کن . قبول کن که من حق دارم از این مزخرفاتی که دورم را گرفته ... از این دروغها ... از این آدمهای هزار چهره ... از همه اینهایی که به اسم تو و پیغمبرانت و امامانت هر بلایی که عشقشان می کشد سر بقیه می آورند و ککشان هم نمی گزد حالم به هم بخورد . حالا تو هی مرا دور خودت بچرخان ... هی سربه سرم بگذار ...

 

تو که خودت می دانی که من چه مخلوق بی جنبه ای هستم ...

 

نکن اینجوری ...

 

 به خودت قسم گناه دارم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 14:42  توسط شاپرک  | 

شعر

عین آن دم که  خیزم  ز  گور                   بر من حیات بخشیدی ای دوست

لا جرم  حیات  از  تو  گرفتم                    حیات   از  تو  و  نفس  از   اوست

یاد  داری  آن  روز که  گفتی                  باتومی مانم تابر تنم هست پوست

سیر گشته ام ز خویش  بیتو                  ازآن لحظه که عشقت شد سست

الهی این چه عمریست پرخزان              چون زلفگان  یار  پریشان وپرموست

عشق آمدوگشت جوهره جانم              کنون بی عشق درگورکفن بی پوست

یارب تو جانم راستاندی  چنین               زنده ام امادرکفن خفته ام بی دوست  

                                                    شعر از:م.ف.س

پی نوشت:برای رفتن به وبلاگ م.ف.س بر روی جمله زیر کلیک کنید

مهم نیست گودال آبی باشی یا دریایی بی کران زلال که باشی آسمان رو میشه در تو دید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 10:56  توسط شاپرک  | 

پسرک عاشق

 

 

من
پسرک عاشقی را می شناسم
که در آغوشم آرام می گیرد
در خیالم زندگی میکند
در دستانم گل می گذارد
و بر تمامیت من بوسه می زند...
چشم هایش که بی تردید و شفاف
نگاهم کرده است ساعت ها
بر جای جای روحم
آواز سر داده اند
ومن
سرشارم از او
خالی شده ام ز خود
ز پوچی
ز تنهایی
سروده است مرا
چه نرم
و چه نازک
و من
دخترکی میشوم
در دستان نوازشگر او
می سراید مرا
می نوازد مرا
می نشاند مرا
در عمیق ترین زوایای ذهنم
آنجا که دیگر
من هستم و او...

.

.

.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 15:8  توسط شاپرک  | 

چشم های من

 

   

چندین سال پیش، دختری نابینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود.او از همه نفرت داشت الا نامزدش.روزی، دختر به پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند ، آن روز ،روز ازدواجشان خواهد بود. تا این که سرانجام شانس به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند. آن گاه بود که توانست همه چیز، از جمله نامزدش را ببیند. پسر شادمانه از دختر پرسید:آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده؟ دختر وقتی که دید پسر نابیناست، شوکه شد!بنابراین در پاسخ گفت:"متاسفم، نمی تونم باهات ازدواج کنم، آخه تو نابینایی ." پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت، سرش را پایین انداخت و از کنار تخت دختر دور شد.بعد رو به سوی دختر کرد وگفت:"بسیار خوب،فقط ازت خواهش می کنم مراقب چشمان من باشی."

این در جواب پست قبلی بود که آدم خوبا خانمها بودن این بار ادم خوبا مردان.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 15:22  توسط شاپرک  | 

سفر زیارتی و سیاحتی

سفر زیارتی سیاحتی و همیشگی آخرت

 

=====================================

ابتدا گذر نامه زیر را تکمیل کنید:

 

نام: انسان _ نام خانوادگی: آدمی زاد _ نام پدر: آدم _ نام مادر: حوا

لقب: اشرف مخلوقات _ نژاد: خاکی _ صادره از : دنیا

ساکن: کهکشان را شیری ؛منظومه شمسی؛زمین _ مقصد: برزخ

ساعت حرکت و پرواز: هر وقت خدا صلاح بداند _ مکان: بهشت اگر نشد جهنم

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

وسایل مورد نیاز :

1- دو متر پارچه سفید 2- عمل نیک 3- انجام واجبات و ترک محرمات 4- امر به معروف و نهی از منکر 5- دعای والدین و مومنین

6- نماز اول وقت 7- ولایت ائمه اطهار 8- اعمال صالح ،تقوا،ایمان

توجه:

1-خواهشمند است جهت رفاه خود خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت نمائید.

2-از آوردن ثروت،مقام،منزل،ماشین،حتی داخل فرودگاه جداً خودداری نمائید.

3- حتما قبل از حرکت به بستگان خود توضیح دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین،سنگ قبر گران و تجملاتی و نیز مراسم های پرخرج و غیره

خودداری نمائید.

4-جهت یادگاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان و امور فقرا و مستضعفین مشخص نمائید.

5- از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس،غیبت،تهمت و غیره خودداری نمائید.

 

(( برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر(ص)مراجعه نمائید))

تماس و مشاوره بصورت شبانه روزی- رایگان، مستقیم و بدون وقت قبلی می باشد

در صورتیکه قبل از پرواز به مشکلی بر خوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید:

186سوره بقره-45سوره نساء-129 سوره توبه-55سوره اعراف-2و3سوره الطلاق

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امیدواریم سفر آسوده ای در پیش داشته باشید .

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سرپرست کاروان حضرت عزرائیل


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 12:15  توسط شاپرک  | 

عشق را شما چگونه تفسیر می کنید

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.orgگروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.orgگروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.orgگروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.orgگروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب
حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه

 

 
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 18:43  توسط شاپرک  |